پوشاند. وقتي مي‌خواست چيزي چاپ كند، يك چارچوب آهني را روي ورقه‌ٴ آهني‌ مي‌گذاشت‌. حروف را كنار يكديگر مي‌چيد و روي آن قرار مي‌داد. وقتي چارچوب پر مي‌شد يك قطعه‌ٴ چاپي را به‌وجود مي‌آورد. آن‌گاه آن را كنار آتش مي‌گذاشت تا گرم شود. هنگامي كه‌ چسب [پشت آن‌] كمي ذوب مي‌شد، تخته‌ٴ كاملاً نرمي را برمي‌داشت و روي سطح حروف‌ مي‌ماليد، طوري كه قطعه‌ٴ حروف مثل سنگ چاقوتيزكني مي‌شد.
اگر كسي دو يا سه نسخه بخواهد، اين روش نه مناسب است و نه سريع‌، ولي براي چاپ‌ صدها هزار نسخه بي‌نهايت عالي و سريع بود. معمولاً او دو فرم را آماده مي‌كرد. وقتي چاپ يك‌ فرم تمام مي‌شد. حروف آن ديگري آماده بود. به اين ترتيب دو فرم پي در پي جاي يكديگر را مي‌گرفت و چاپ ادامه مي‌يافت‌.
از هر حرف چندتا وجود داشت و از حروف رايج بيست تا يا بيشتر، زيرا يك حرف ممكن‌ بود در يك صفحه تكرار شود. وقتي حروف مورد نياز نبود، آنها را با برچسب‌هاي كاغذي‌ مشخص مي‌ساخت و در گارسه‌هاي چوبي قرار مي‌داد. اگر حرف نادري پيش مي‌آمد كه قبلاً تهيه نشده بود، آن را قالب‌گيري و با [آتش‌] پوشال مي‌پخت‌. در يك لحظه كار تمام شده بود.
علت استفاده نكردنش از چوب اين بود كه الياف چوب گاه سفت و گاه نرم است و چوب‌ رطوبت را جذب مي‌كند و فرم پس از چيده شدن ممكن است ناهموار شود. به‌علاوه چوب‌ ممكن است روي چسب بشكند و به‌آساني جدا نشود. بنابراين بهتر بود از گل پخته استفاده شود. وقتي كار چاپ تمام مي‌شد، بار ديگر فرم را در كنار آتش قرار مي‌داد تا چسب آن ذوب شود و سپس با دست فشار مي‌داد تا حروف جدا شود، بدون اين‌كه هيچ خاك و گلي به آن چسبيده‌ باشد.

((وقتي پي شنگ مرد، قالب حروف‌هايش به‌دست اتباع من افتاد و تا امروز به‌عنوان ثروتي‌ گران‌بها از آن نگه‌داري مي‌شود.))
هيچ گزارشي به اين روشني از تجربه‌اي كه چهار قرن بعد در غرب انجام گرفت در دست نيست‌.
پس از اين تجارب با گل و چوب‌، يك مخترع ناشناس چيني از حروف قلعي استفاده كرد. او آنها را سوراخ مي‌كرد و به‌وسيله‌ٴ سيمي در سر جايشان محكم مي‌كرد؛ سپس ظاهراً اين‌ پژوهش‌ها قطع شد. بايد به‌خاطر داشت زباني مانند چيني‌، كه نوشتن به آن مستلزم هزاران حرف‌ مختلف است‌، خيلي كم‌تر از زباني مثل لاتيني مستعد قبول چاپ است كه تنها به حدود 150 حرف مختلف نياز دارد.1 چاپ حروفي چيني پيش از آن‌كه بتواند بر چاپ باسمه‌اي پيشي گيرد


1. يعني براي هر قلمي از حروف حدود 150، زيرا چاپچيان قديم همه‌ٴ تركيبات حروف را از خطشان به ارث برده بودند و تا همين اواخر در فكر استفاده از يك حرف در همه‌ٴ موارد (مثل ما) نبودند! اين داستان به‌خوبي در  (Pierce Butler: The origin of printing in Europe (p. 55-57, Chicago 1940; Isis 33, 95  بيان شده است‌. همين كج‌روي هنوز در چاپ عربي [و فارسي‌] دنبال مي‌شود. اين يكي از خدمات احمد زكي پاشاي فقيد (1867 ـ 1934) بود، كه تعداد حروف چاپي عربي را خيلي كاهش داد و آن‌را به كم‌تر از نصف رساند.